جهرم در شاهنامه
چاپ PDF

دوشنبه 06 خرداد 1398 ساعت 11:39 administrator

جهاندار دارا به جهرم رسید

که آنجا بدی گنجها را کلید

***

ز جهرم بیامد به شهر صطخر

که آزادگان را بران بود فخر

***

پس آمد سکندر سوی قادسی

جهانگیر تا جهرم پارسی

***

که در شهر جهرم بد او پادشا

جهاندیده با داد و فرمانروا

***

ز جهرم بیامد سوی اردشیر

ابا لشکر و کوس و با دار و گیر

***

به جهرم یکی مرد بد بدنژاد

کجا نام او مهرک نوش‌زاد

***

ز جهرم بیامد به ایوان شاه

ز هر سو بیاورد بی‌مر سپاه

***

به جهرم چو نزدیک شد پادشا

نهان گشت زو مهرک بی‌وفا

***

ز مهرک یکی دختری ماند و بس

که او را به جهرم ندیدست کس

***

به جهرم فرستاد چندی سوار

یکی مرد جوینده و کینه‌دار

***

چو منذر به نزدیک جهرم رسید

برآن دشت بی‌آب لشکر کشید

***

به منذر چنین گفت کای رای‌زن

به جهرم رسیدی ز شهر یمن

***

من این دشت جهرم چو دریا کنم

ز خورشید تابان ثریا کنم

***

فرستاد موبد بدانجا سوار

شتر خواست از دشت جهرم هزار

***

ز جهرم بیامد سوی طیسفون

پر از آب مژگان و دل پر ز خون

***

ز جهرم فرخ زاد راخواندند

بران تخت شاهیش بنشاندند

***

سبک باربد نزد مرد همبوی شد

هم آن روز بامرد همبوی شد

***

چنین گفت با باغبان باربد

که گویی تو جانی و من کالبد

***

بر باربد شد بگفت آنک شاه

همی‌رفت خواهد بران جشنگاه

 

آخرین به روز رسانی در دوشنبه 06 خرداد 1398 ساعت 11:43

آخرین اخبار

RSS سایت

شهیدان اشراق جهرمی